محمدصادقی سرایانی» نامی آشنا برای جانبازان است. روحانی جانبازی که تا کنون چند بار جدا شدن روح از بدنش را تجربه کرده است. شنیدن خاطرات و حرف های کسی که هر از گاهی سری به آن دنیا زده است، برای شنونده جذاب است. در مواجهه با چنین فردی است که سیلی از پرسش ها در ذهن مستمع نقش می بندد که تا یافتن پاسخ آن ها از زبان صاحب سخن، فروکش نمی کند. ما نیز از این قاعده مستثنی نبودیم و در پی گرفتن هر پاسخی، سؤال بعدی را مطرح می کردیم، ولی او عادت کرده بود که با نوعی احتیاط از وقایع عالم برزخ حرف بزند. مشخص بود که تمام حقیقت ها را بازگو نمی کرد. از تعریف کردن این اتفاقات، رنج می کشید. همین چیزهایی را هم که تعریف می کرد، به خاطر جلوگیری از تحریف خاطراتش بود. چون عده ای بدون رضایت و اطلاع او، ضبط داخل جیب های شان گذاشته بودند و به خانه اش رفته و حرف های او را ضبط کرده بودند. سپس هر چه دل شان می خواست، به آن حرف ها افزوده و به صورت کتاب ، منتشر کرده بودند. می گوید: «از من سوء استفاده شده است. این ها اسرار محرمانه ی من است. هیچ کس اسرار محرمانه اش را جایی نمی گوید. ممکن است بعضی از خاطرات، بار معنوی شان زیاد باشد و هر دوستی توان کشیدن آن را نداشته باشد.